وقتی بعلاوه خدا باشی،منهای هرچیزی میتوانی زندگی کنی.....
دل خوشم با غزلی تازه،همینم کافیست تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست گله ای نیست،من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدرکه گرم است زمینم کافیست من همین قدر که با حال و هوایت-گهگاه برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز که همین شوق مرا، ای خوب ترینم!کافیست
با تمام وجود گناه کردیم ، نه نعمتش را از ما گرفت و نه گناه مارا فاش کرد ! اگر اطاعتش کنیم چه می کند ؟؟ (دکتر علی شریعتی )
"من" یک دختر اما "خودم" هستم!! صبور و عجول! سنگین، مغرور با پیچیدگی ساده! فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست... و برای آنان که چهره های رنگ شده را می پرستند نه سیرت آدمی... هیچ ندارم...!! حوالی من برایشان توقف ممنوع است... ولی برای کسانی که لایق باشند بی آنکه بخواهند جان هم می دهم
حتما نباید کسی پدرتو کشته باشه تا از اون متنفر بشی بعضی اوقات بعضی ها نگاهشون رفتارشون حتی طرز فکر و ره رفتنشون تو آدم نفرت به وجود میاره
کیا متوجه تفاوت این دو شدن؟ تفاوت بین قشر سرمایه دار با قشر کارگر!! لذتي كه در يافتن مجدد چيزي است بعد از گم شدن، هيچ گاه در بدست آوردن اوليه آن چيز نيست.يك بار هم كه شده محض لذت بيشتر گم كن مرا آنگاه درياب مرا رفيق!
ﺍﺳﻤﺘﻮ ﺑﻨﻮﯾﺲ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺩ ؟ :Bﻋﺸﻖِ ﻫﻤﻪ :Cﻣﻌﺼﻮﻡ :Dﺑﺎ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩ :Eﺧﻮﺏ ﺍﻣﺎ ﺷﮑﻨﻨﺪﻩ :Fﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ :Gﻣﻨﻄﻘﯽ :Hﺁﺭﺍﻡ :Iﻣﻮﺩﺏ :Jﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻧﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ :Kﻗﺎﺑﻞ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ :Lﺑﺎ ﻣﺰﻩ :Mﻋﺎﻟﯽ :Nﻣﻐﺮﻭﺭ :Oﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭ :Pﺧﻨﺪﻩ ﺭﻭ :Qﺑﺎﺣﺎﻝ :Rﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞ ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯽ ;sﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ :Tﺧﺎﻟﺺ ﻭ ﺣﻘﯿﻘﯽ :Uﺳﻮﺩﻣﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﻫﻮﺵ :Vﻋﺼﺒﺎﻧﯽ :Wﺑﯿﺨﯿﺎﻝ :Xﻧﺎﺑﻐﻪ :Yﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻧﯽ :Zﺧﻮﺵ ﻣﺸﺮﺏ...
یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته ، رزی ، خانم نسبتا مسن محله داشت از کلیسا
برمیگشت ...
در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت : مامان بزرگ ، تو مراسم امروز
، پدر روحانی براتون چی موعظه کرد ؟!
خانم پیر مدتی فکر کرد و سرش رو تکون داد و گفت : عزیزم ، اصلا یک کلمه اش رو هم
نمیتونم به یاد بیارم !!!
نوه پوزخند ی زد و بهش گفت : تو که چیزی یادت نمیاد ، واسه چی هر هفته همش میری
کلیسا ؟!!
مادر بزرگ تبسمی بر لبانش نقش بست . خم شد سبد نخ و کامواش رو خالی کرد و داد دست
نوه و گفت : عزیزم ممکنه بری اینو از حوض پر آب کنی و برام بیاری ؟!
نوه با تعجب پرسید : تو این سبد ؟ غیر ممکنه ، با این همه شکاف و درز داخل سبد
آبی توش بمونه !!!
رزی در حالی که تبسم بر لبانش بود اصرا ر کرد : لطفا عزیزم !
دخترک غرولند کنان و در حالی که مادربزرگش رو تمسخر میکرد ، سبد رو برداشت و رفت ،
اما چند لحظه بعد ، برگشت و با لحن پیروزمندانه ای گفت : من میدونستم که امکان
پذیر نیست ، ببین حتی یه قطره آب هم ته سبد نمونده !
مادر بزرگ سبد رو از دست نوه اش گرفت و با دقت زیادی وارسیش کرد گفت : آره ، راست
میگی اصلا آبی توش نیست ، اما بنظر میرسه سبده تمیزتر شده ، یه نیگاه بنداز ...!
یاد شاعر اهل بیت آقاسی عزیز بخیر، ، خداوند رحمتش کند: با همه لحن خوش آوایی ام ای دو سه تا کوچه زما دورتر کاش که این فاصله را کم کنی کاش که همسایه ما می شدی هر که به دیدار تو نائل شود دوش مرا حال خوشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت نام تو آرامه جان من است ای نگهت خواستگه آفتاب پرده برانداز زچشم ترم ای نفست یار و مددکار ما
منتظران مهدی (عج) هشیار باشید! حسین (ع) را منتظرانش کشتند.......
از قدیم الایام در لرستان و
نواحی اطراف رسم بر این شده هنگامی که خانواده یا دودمانی مصیبت بار میشن و
مثلا" جوان عزیزی را از دست میدهند به دو منظور بر لباسشان یا دستارشان گل
میگذاشتن تا عمق غمناکی خود را نشان داده و از طرفی همین گل تا اندازه ای
موجب تسکین دردشان میشده و اطرافیان نیز اعضاء خانواده های داغدار را با
این نشانه میشناخته اند . همینجا خوبه یادآوری کنم که
جمله و ضرب المثل (خاک تو سرمان شد) یا (خاک توسر) موقعی به کار برده میشه
که کسی یا خانواده ای سرپرستش را از دست بدهد و یا جوان عزیزی را از دست
بدهد در ایام محرم و بخصوص روز
عاشورا که اوج عزاداری در میان تمام شیعیان جهان است هر ولایتی بر اساس
رسومات و سنت دیرینه خودشان عزاداری مینمایند که این عزاداری بزرگ و این
مصیبت بسیار بزرگ در لرستان به این صورت نشان داده میشود و تمام اهالی
لرستان........
آرامــش ظاهــرم گمــراهـت نکنــد آشفتــه تر از این حرف ها هستم . . .
اکبر عبدی می گوید: یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسیناین جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما می خوری؟! کاپشن خوشگلت کو؟ گفت: کاپشن قشنگی بود، نه؟ گفتم: آره!
گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. ولی من فقط دوستش داشتم... روحش شاد.....
یه روز یه نفر از دور یه ستاره ای را دید ستاره خیلی قشنگ بود تو دل شب میدرخشید و میخندید اون یه نفر تصمیم گرفت با خودش بره پیش ستاره بارشو بست و رفت و رفت و رفت هرچقدر نزدیک تر میشد گرمای ستاره را بیشتر حس میکرد اولش خوشایند بود از اون فضای سرد و بی روح جداش میکرد یکم که نزدیک شد سرعتشو کم کرد چون صورتش داشت میسوخت تازه فهمیده بود ستاره یه گوله ی نور نیست ستاره داره میسوزه آتیشه هرچقدر خواست جلو بره نتونست همونجا ایستاد و با خودش گفت یعنی برگردم؟ ولی من ستاره را میخوام خیلی قشنگه یکم که فکر کرد تصمیمشو گرفت گفت: ستاره ستاره جواب داد: بله گفت: دارم از آتش سوزانت میسوزم ولی میخوام بهت نزدیک بشم میشه آتشتو کم کنی؟ ستاره آتشو کم کرد رفت جلو جلو تر هرچی پیش میرفت ستاره آتیششو کمتر میکرد حالا دیگه رسید به ستاره اش طوری که راحت بغلش کرد... ولی ستاره... خاموش شده بود بعضی از ماها ستاره ایم...
سلام بر آنان که لایق سلامند / یک رنگ و یکدل و یک
مرامند


شاید ما به سرعت از بچگیمون دور شدیم
کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم؛
حالا که بزرگیم با چه دلهای کوچیکی
کاش دلامون به بزرگی بچگی بود.....
ادامه مطلب

این قلب می تپد برای همه ی آنهایی که قانونشان شکستن نیست.............
:Aنعمت خدا
نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیستنیا نیا گل نرگس که در زلال دلی
هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیستنیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع
که شهر ما نه مُحیای گامهای تو نیستنیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما
هزار نامه کوفی یکی برای تو نیستنیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند
قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیستنیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه
کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیستنیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش
که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیستنیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا
کسی برای شهادت به کربلای تو نیستنیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست
ردای سبز خلافت ولی برای تو نیستنیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا
برای عصر عجیبی که خواستار تو نیستنیا نیا گل نرگس که چون علی تنها
به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیستنیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق
دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیستنیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه
که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیستنیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟
نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیستنیا نیا گل نرگس که حرف من . . . « میعاد »
فقط بیان ِ سرابی ست که انتظار تو نیست
در به در کوچه تنهایی ام
نغمه تو از همه پرشورتر
محنت این قافله را کم کنی
مایه آسایه ما می شدی
یک شبه حلال مسائل شود
سینه مارا عطشی دست داد
شعله به دامان سیاوش گرفت
نامه تو خط امان من است
بر من ظلمت زده یک شب بتاب
تا بتوانم به رخت بنگرم
کی و کجا وعده دیدار ما…

نقشه روز عاشورا سال 61 قمری
ادامه مطلب
ماهی که در آن عشق آفریده شد و مردانگی و شرف در عطش عشق به حسین
معنا گرفت
ماهی که هیچ واژه ای گنجایش اندوه بی کرانه ی آن را ندارد
ماهی که هر ساله خون خدا را بر آسمان دنیا می پاشد تا ابرهای
روزمره سرخی آفتاب را نپوشاند
محرم ماه فریاد و ماه بیداری و پایداری است
محرم ماهی که تمام تاریخ وام دار یک نیم روز آن است
ماهی که خاک و خون
و آتش و عطش و مشک و تیر، رازهای سر به مهر آنند
ماهی که هفتاد و دو آیه ی سرخ بر صحیفه ی دل ها نازل شد و هفتاد و
دو کهکشان در مدار هستی قرار گرفت

محرم؛ آمدی و عقده های دل ما را در برابر عشق به حسین باز کردی
محرم؛ تو طوافی عرفانی هستی در حریم هفتاد و دو نام آسمانی
محرم؛ ماه دخیل بستن دل به سقاخانه های اشک است
باز محرمی دیگر.......
ادامه مطلب
در جوابم اینچنین گفت و گریست
عشق در دست حسین بن علی ست...

آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را
و دریایى غرق نمی کند "موسى" را
کودکی، مادرش او را به دست موجهاى "نیل" می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش
دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند
اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند
از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی ؟!
که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
نمی توانند
او که یگانه تکیه گاه من و توست !
پس
به "تدبیرش"
اعتماد کن
به "حکمتش"
دل بسپار
به او "توکل"
کن
و به سمت او "قدمی
بردار"
تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی ...

| Design By : Pichak |




![[Image]](http://www.fgasia.org/files/filebox/d1.jpg)
![[Image]](http://www.fgasia.org/files/filebox/d2.jpg)



